تبليغاتX
جادوی جنون

جادوی جنون

ادبیات-شعر-هنر

سه شعر کوتاه برای تو

دروغ است

که بی من سفر رفتی

تو

همیشه هستی

من

 جا مانده ام 

*************

آن قدر

کلمات سرسام بگیرند

وسکوت

سفیدی بی تردید برف را

انکار کند

تا وزش حقیقت

از دهانت

آغاز شود

**********

رودها

در بستر تامل می خوابند

تا شب

با هق هقی متواضع

فصاحت روزنه را

بهانه کند

اما تو بی بهانه بمان.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 0:54 قبل از ظهر  توسط عباس عبادی  | 

توضیح واضحات

به دلایلی شخصی و نه چندان مهم قصد تغییراتی در قالب وبلاگ داشتم که با چند اشتباه و کمی عجله و عصبی شدن همه چیز به هم ریخت و نهایتا مجبور به حذف وبلاگ و بازسازی آن شدم. با پوزش از دوستان وبا شعری تازه به روز می شوم:

 

پشیمانی

ابتدا همه چیز درسکوت تقسیم شد

برادران ناگهانی ما

از تکه های براق ماه وستاره

سهمشان را گرفتند

من به چاه افتادم و

بی گلایه مردم

سرخی قاب گونه و

خواب ناز چشم هات را

کسی تعبیر نکرد

آخر نه آشتی داشت وترانه

نه لالایی و صبوری

تنها پیراهن خواهران

وحنجره ی برادرانم  درید

و  قناری هایی درگلویم مرد

.

.

شاید وقتش رسیده

که مرگم را رسما پس بگیرم.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت 4:11 بعد از ظهر  توسط عباس عبادی  |